«بسم الله الرحمن الرحیم»

اگر می خواهید بفهمید خدا در کجاست این مقاله را تا آخر بخوانید:

شب جمعه ای بود مشغول مطالعه ی کتابی به نام{اصول اعتقادات در چهل درس}نوشته ی شیخ اصغر قائمی بودم.بحث به صفات خداوند - صفات ثبوتیه و سلبیه- رسید.از صفات سلبیّه ی الهی این است که خداوند دارای جسم نیست و به مکان احتیاج ندارد.روایاتی آورده بود که یک به یک آن ها را خواندم ولی توجه ای که در خور مطلب بود نکردم. ولی بعد از مدّتی کوتاه یک جرقه ای در ذهنم به وجود آمد که طاقت تحمّل آن را نداشتم و فورا کتاب را زمین گذاشتم تا برای ارضای این حسّ زیبا آن را برای شما بنویسم امّا بگذارید اوّل آن روایات را برایتان بیاورم و سپس...


1-شخصی از علی(ع)پرسید:پروردگار ما قبل از اینکه آسمان و زمین را بیافریند کجا بود؟امیرالمومنین پاسخ داد:کجا،سؤال از مکان است.خداوند وجود داشت در حالی که هیچ مکانی وجود نداشت.

2-موسی بن جعفر(ع) فرمود:بدرستی که خداوند متعال همیشه وجود داشت بدون زمان و مکانی و الآن نیز همانگونه است هیچ مکانی از او خالی نیست و در عین حال هیچ مکانی را اشغال نمی کند و در هیچ مکانی حلول نکرده است.

3-امیرالمؤمنین(ع)فرمود:هیچ چیز او را به خود مشغول نمی دارد و گذشت زمان در او دگرگونی ایجاد نمی کند،هیچ مکانی او را در بر نمی گیرد و هیچ زبانی را یارای توصیفش نیست.

4-یکی از علمای یهود نزد یکی از خلفا آمد(ابوبکر یا عمر)و گفت تو جانشین پیغمبری؟خلیفه گفت:آری.پرسید خداوند کجاست آیا در آسمان یا در زمین است؟خلیفه گفت:در آسمان بر عرش قرار دارد.یهودی گفت بنابر این زمین از او خالی است.خلیفه گفت:از من دور شو و گرنه تو را به قتل می رسانم یهودی با تعجب برگشت و اسلام را مسخره کرد!علی(ع)با خبر شد و به او فرمود من از سوال تو و جوابی که شنیدی با خبرم ولی ما می گوییم خداوند متعال مکان را آفرید،بنابر این ممکن نیست خودش مکانی داشته باد و برتر از آن است که مکانی او را در خود جای دهد...آیا در یکی از کتابهای خود ندیده ای که روزی موسی بن عمران(ع)نشسته بود فرشته ای از شرق آمد،موسی فرمود:از کجا آمده ای؟گفت از نزد پروردگار،فرشته ای از غرب آمد،فرمود:از کجا آمده ای؟گفت:از آسمان هفتم از نزد پروردگار،باز فرشته ای دیگر آمد فرمود از کجا آمده ای؟گفت از زمین هفتم از نزد پروردگار در اینجا فرمود:منزّه است کسی که هیچ مکانی از او خالی نیست و هیچ مکانی به او نزدیک تر از مکانی دیگر نمی باشد؛یهودی گفت: من گواهی می دهم حق مبین همین است و تو از همه شایسته تر به مقام پیامبرت هستی.

امّا آن جرقه که از جنس عشق به خدا بود:

این روایت ها را یک به یک می خواندم امّا در عمق آن ها تفکّر نکردم تا اینکه به بحث دیگری وارد شدم امّا هنوز ذهنم غرق این احادیث بود و مدام آنها را مرور می کردم که ناگهان با شور زیادی که حاصل از تفکر زیاد در آن احادیث بود به خودم گفتم:چه زیباست که خدا همه جا هست؛پیش من است؛مرا می بیند؛حواسش به من هست؛در عین حال که به امور تمام کاینات رسیدگی می کند وقتی من با او حرف می زنم تمام حواسش با من است و در عین حال با همه. به یکباره یاد یک حدیث قدسی افتادم که خداوند می گوید:«بنده ی من هنگامی که به نماز می ایستی آنقدر حواست پراکنده است که انگار چند خدا داری ولی من آنقدر به تو توجه می کنم که انگار فقط همین یک بنده را دارم».کاملا غرق در این زیبایی خدا شده بودم با خودم گفتم:باید باور کرد که خدا پیش ماست و از رگ گردن هم به ما نزدیک تر است هرجا می رویم او آنجاست به قول حضرت امام خمینی(ره):عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنید واقعا اگر ما قلبا باور کنیم که خدا در همه جا پیش ماست به سمت گناه می رویم؟

می بینید چقدر خدای خوبی داریم؟همیشه با ماست هرجا که باشیم.

و چه بیچاره هستند کسانی که خداوندی به این بزرگی و زیبایی را به اندک مایه ای می فروشند...

 

رضا نوری فر